محمد تقي جعفري

244

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىسازد ، در اين حالت او نتوانسته است خود را از زنجيرهاى قوانين وجريانات طبيعت باز كند ، بلكه تمركز قواى درونى وبرونىاش ، قوانين وجريانات طبيعت را از صفحهء روح و پيش پاى او كنار كشيده است . 31 - عاشق مجازى در حال غليان عشق اگر هم در حركات وسكناتش گناهى احساس كند ، بلكه با نظر بىطرفانه به عوامل ونتايج عشق احساس جرم نمايد ، باز گشت از آن جرم را امكان ناپذير مىداند . اين مطلب در سه بيت جلال الدين چنين منعكس شده است - عاشق است او را قيامت آمده است تا درِ توبه بر او بسته شده است عاشقى وتوبه يا امكان صبر اين محالى باشد اى جان سطبر توبه كردم ز عشق همچون اژدها توبه وصف خلق واو وصف خدا مىگويند : مجنون عامرى با پدرش به بيت الله الحرام رفت ، پدرش اصرار كرد كه فرزندم اينجا خانهء خدا است ، توبه كن . مجنون دست به دعا برداشته وگفت : اتوب اليك يا رحمن مما جنيت وقد تكاثرت الذنوب و اما من هوى ليلى وحبى زيارتها فانى لا اتوب ( 1 )

--> ( 1 ) مصرع اول از بيت دوم با كلمهء تركى نقل شده است ( و اما من هوى ليلى وتركى زيارتها ) بنا بر اين ، معناى مجموع بيت چنين مىشود كه كه خداوندا ، من از عشق ليلى ودورى از ديدارش توبه خواهم كرد ، زيرا لذت عشق در فراق وهجران است . . ميرزاى قمى در كتاب جامع الشتات در پاسخ سؤالات متفرقه ص 812 در تفسير بيت فوق دو احتمال مهم داده است : احتمال يكم - مطلبى است كه عرفا مىگويند كه عشق مجنون عشق حقيقى الهى بوده و از صورت ليلى بالا رفته بود و به قول جلال الدين : اى بسا كس را كه صورت راه زد * قصد صورت كرد و بر الله زد احتمال دوم - عظمت خود محبت وعشق ، مجنون را از صورت ليلى بريده واو را به خود مشغول نموده و اگر به ديدار وصال ليلى نائل مىشد آن محبت وعشق ناب مخلوط به پديده هاى نسبى و سرد كننده مىگشت . . گفت روزى كه آنچنانم من كه به جز عشق تو ندانم من عشق تو اى نگار فرزانه آنچنان كرد در دلم خانه كه تو را هم نماند گنجايى بعد از اين خوش دلم به تنهايى .